ما وقت نگاه را دمی دانستیم
از دانش چشمها کمی دانستیم
کژتابی دستها وبی مهری سنگ
ما آینه بودیم ونمی دانستیم
ای صبح نه آبی نه سپیدیم هنوز
در شهر امید ناامیدیم هنوز
دیدی که چه کرد دست شب با من وتو؟
در باز وبه دنبال کلیدیم هنوز
من: دهکده ها نبض حقایق هستند
او: هر دم ده باتو موافق هستند
ناگاه صدای خیس رعدی پیچید
باران که بیاید همه عاشق هستند
ایرج زبردست

در ضمن روز مادر و میلاد دخت پیامبررا به تموم مادرامن جمله مادر گل خودم تبریک میگم